نامه بیستم
سلام عزیزکم
امروز دلم میخواد دخترکم صدات کنم نمیدونم چرا
دختر گل مامان پیام همکارم تو چارگون رو خوندم میدونی چی نوشته بود؟؟
(((ابراز عشق برای من هزینه ای در بر ندارد، اما برای مخاطب من بسیار گرانبهاست. امروز نسبت به فردی ابراز عشق میکنم.)))
گلکم نظر تو در مورد این جمله چیه
تو که میدونی مامانت از همه بیشتر به این چیزا اعتقاد داره اما..........
اما مردم اعتقاد ادم رو از بین میبرن
دختر گلم قلب مامانت زخمه یه زخم عمیق داره که هر روز داره خونابه ازش میاد و مامانت نمیذاره کسی متوجه بشه
دیشب بابات به عمو گفت که بابایی حسین به من چی گفته
دخترم نمیتونم بگذرم ... نه اشتباه نکن منظور من از گذشتن بخشیدن بابایی حسین نیست ... راحت میتونم ببخشمش.... من نمیتونم از حرفش بگذرم .... دیگه اعتماد ندارم بهشون
چقدر راحت این عشق رو مجانی پخش کردم ..... مثل پولک تو هوا ریختمش ..... با حس سرشار از عشق شادی کردم .... دخترم فقط تو میفهمی.... تو که جزئی از منی
اما بابایی حسین تمام پولکهای عشق منو دید .... پوزخند زد .... تف انداخت و به حماقتم خندید
خـــــــــــــــــــــــراشیدم


نامه بیستم
